الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
102
منطق مقارن (فارسى)
معينى از انسان كاتب هستند ) . و اما اگر اندازه افراد بيان شده باشد ، در صورتى كه حكم بر تمام افراد رفته باشد ، " كليه " و اگر بر بعضى از افراد رفته باشد ، " جزئيه " نام دارد . خواه تعداد آنها مشخص شده باشد يا نه . مثال 1 - كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ * - هر گروهى به آنچه دارند دلخوشند . « 1 » 2 - وَ كانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ - در شهر 9 طائفه بود « 2 » ( جزئيهاى كه تعداد افراد آن بيان شده است ) . 3 - بعضى از غيبتها حرام است ( جزئيهاى كه تعداد افرادش بيان نشده است . بارى تمام قضاياى فوق يا مثبتند يا منفى قضاياى موجبه " مثبت " اگر بخواهند صادق و درست باشند ، بناچار بايد موضوعشان موجود باشد يعنى حكم بر موضوع موجود رفته باشد ، زيرا ثبوت محمول براى موضوع ، فرع بر ثبوت خود موضوع است ، چه اينكه قاعده " ثبوت چيزى براى چيزى فرع بر ثبوت آن چيز اول است " از جمله قواعد مسلم و استثنا ناپذير است . و اما قضاياى سالبه چنين نيستند . زيرا در آنها چيزى براى چيز ديگر ، اثبات نمىشود بلكه از آن نفى مىشود . بنابراين وجود موضوع ضرورى نيست ، گاهى وجود دارد ، مانند على نايستاده است ، و گاهى وجود ندارد ، مانند اين جمله كه در توصيف فرشتگان آمده است . " شهوات و هوسها آنان را از تسبيح و ستايش تو ، باز نمىدارد " « 3 » چه اينكه فرشتگان را هوسى نيست .
--> ( 1 و 2 ) - مثالها از قرآن كريم اقتباس شده است . ( 3 ) - امام چهارم [ 4 ] در صحيفه سجاديه : لا تشغلهم عن تسبيحك الشهوات .